آرشیدا جونآرشیدا جون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

❤✿عشق ما✿❤

این روزها 14 ماهگیت!

1393/6/15 2:48
نویسنده : مامان سارا
593 بازدید
اشتراک گذاری

این روزها شما قدم به قدم افزودی تا راه افتادی! الهیی قربون خودتو قدم های کوچولوت بشم!

هنوز درست حسابی تعادل نداری هی باید بگم مراقب باش مامانی!

ولی خوب خیلی خوب شدی وقتی خسته میشی بی تعادلتر میشی هی می خوری زمین و قلبم میگیره! اکثرا پیشمی جلوی افتادنتو میگیرم اما گاهی چن قدم اونور تر می افتی و دوباره هم پا میشی!

پا میشی و همه جا رو با هول میری و به هر چی بر بخوری مخصوصا مبل باشه بالا میری و بعدم پایین میای !

این روزها خیلی علاقه ات به همه چیز گسترده شده میری تلفنو مخصوصا میندازی پایین و میای پایین این کارو تکرار می کنی هر چقدم من درستش کنم باز تکرار می فرمایید! به چیزای خاص و عجیبی که جذابیتشونم برام عجیبه واکنش داره و درخواست میکنی که اگر خطری نداشته باشه من همونو بهتون میدم یا عوضش میکنم سریع و تقدیم می کنم!

این روزها رنگا رو داری می شناسی سبز رو فعلا یاد گرفتی!

مخصوصا حلقه سبزتو میدی  سریع به بابا!

این روزها میگی چیه - کیه - ها - اوم - بابا باباییی - بابائوو - جیز ...

این روزها کتابتو دستت میگیری و انگشتتو روش می کشی و مثلات داری برام میخونی!

این روزها خیلی عاشق رقصی تا موزیک میشنوی حتی لالایی هم باهاش خودتو به عقب و جلو میدی یا دور میدی دستاتو تکون میدی سرتو عقب جلو میدی یا به طرفین|! یه دخمل پر ناز و ادایی بخدا!

با شیطنیت خاصی سرتو با ادم تکونی میدی که مجبور میشه ادم سرشو باهات تکون بده یا دالی کنی! دخمل دلبری دیگه!

...

خدایا شکرت!

پسندها (1)

نظرات (4)

معصوم
16 شهریور 93 8:37
چهارده ماهگیت مبارک خوشمل من عجیبه علاقه به تلفن و موبایل دارن چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تلفن خونه مامانمینا داغون شده بنده خدا ها میگن یه خورده بزرگتر بشه بفهمه نباید این کارو بکنه بعد برن گوشی بگیرن
دلسارا
24 شهریور 93 0:44
و اما مامانت یادش رفت بره کماکان جدی هستی تو قیافه گرفتن . خیلی هم جدی . من بهت قول میدم تو خانوم دکتر میشی . باور کن .
مامان سارا
پاسخ
خاله سارات درست میگه همیشه همین طور جدی هستی! البته خوش اخلاقیا اما جلو غریبه ها جدی هستی! عشق مامان خانم دکتر مامان قربونت برم! اینا دکتر مهندس بشن ماها لذتشو ببریم!
خاله الهه
2 مهر 93 11:15
قرتی خانم جدی. خاله باسواد شدی کتاب می خونی....جیگر اون لپات
الهه
8 مهر 93 7:58
افرین به این دخملی که رنگا رو بلد قربون کتاب خوندنت خانوم گلی